تبليغاتX
بدون شرح
 

کم بودن جن و پری ، تو هم از دریچه میپری؟! اینجا شده چلنگری!!!

بالاخره هم احمدی بی خیال طرح هدفمند شدن یارانه ها می شه ، هم بی خیال انرژی هسته ای (خسته ای)!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 19:41 توسط ليلا مهرگان |

 اين روزها در تاريخ كشور ما خواهند درخشيد! روزگاري كه در آن حتي در بند هم خوش ميگذرد!

بیراه نیست که در اين روزگار بي خانمان ها و كارتن خواب ها  هم در آرزوي زنداني شدن باشند!

جاي تعجب نبود زماني كه خبر رسيد اجساد بي هويت دفن شده در بهشت زهرا كارتن خواب و بزهكار بوده اند نه زنداني هاي سياسي جوان! كه پدر مادر هاشان، ماه هاست از بودنشان بي خبرند! چون آن دولت مدام در فكر آرامش خاطر دادن به ملتش بود و اصولا مانع ميشد كه كسي بد به دلش راه بدهد!

زندان جاي خوبي بود،مكاني كه مي شد در آرامش خاطر،وبلاگ نويسي را ادامه داد و اينبار البته به دور از مزاحمت هاي فكري ديگران، فكر خالص و تاييدگر را در نوشته ها جاري كرد نه فكر غالب شورشگر را!

زندان جاي خوبي بود براي آب كردن تن هاي تُپُل كه به هيچ رژيم لاغري سازگاري نشان نميدادند  و به ورزش نيز آب نمي شدند! شما ميتوانستيد با كمترين هزينه براي خودتان مانكن شويد! 

زندان فراغت فكر بود، جايي كه حجاريان را به اين باور ارزشمند( لرزشمند!) رساند كه تطبيق مدل حكومت ايران با دولت نئو پاتريمونيال از اساس اشتباه بوده است، چرا كه رهبر ايران اشجع و اعلم و اعدل  روزگار خويش است و  با انتخاب هوشمندانه ي خبرگان منتصب شده است. اين آزادي كجا و حكومت پاتريمونيال كجا؟

اين روزها زندان مكان گفتگو و تضارب آراي است تفاوت چنداني نيست ميان زندان و زنداني و زندانبان با كافه هاي شانزه ليزه (يا كافه نادري خودمان)و متفكر و گارسن!

زندان جايي ست كه فرصت بيداري وجدان هاي غافل را فراهم ميآورد تا  براي تنوير افكار عمومي وگرفتن دست مردمي كه در لجن سبز جهالت فرو ميروند ،چانه بزني و از زمان خواندن دفاعيه ي ديگران تقاضاي گفتن از خطاهاي خود داشته باشي!!

استعفا از احزاب و گروه هاي و بنيادهاي برانداز و توبه وبازگشت به تنها صراط مستقيم تا بهشت موعود تنها يكي از هزار فايده ي ماندن در زندان دولت احمدي ميتواند باشد!

 به گمانم اكثرمان يك دليل براي زندان نشيني در اين دولت ميتوانيم داشته باشيم!

اما حمزه غالبی چه دلیلی داشت؟!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 21:23 توسط ليلا مهرگان |

خودم تحليل نكنم بهتر است،اما ظاهراً اين از سياست هاي جديد اين دولت است كه بي شباهت به سياست هاي محمدرضا شاه نيست!؛ مشغول كردن مردم به اعتياد و شادي هاي پوچ و استفاده ازهر راهي براي غافل ماندن مردم از زندگي وسياست و نگه داشتن سر ها به زير برف!...

دلم مي خواست اين مطلب را به طنز بنويسم _ با نظر به همان ضرب المثلِ كارم از گريه گذشته است بدان مي خندم ! _ اما نشد، كه اين استعداد را نداشته و نتوانسته ام در خود پرورش بدهم و انگار كه هر كسي را بهر كاري ساخته اند؛

پنج شنبه ي هفته ي پيش محو تماشاي فيلم " عشق سگي" بوديم كه تمركزمان را سر و صدايي از كوچه مان كه به يكي از خيابانهاي اصلي شهر منتهي مي شود به هم زد. منشأ صدا از همان خيابان اصلي بود و برگزار كننده ظاهراً يكي از مغازه داران بود كه با كارگذاشتن چند باند بزرگ(وسيله ي توليد سرو صداي بيش از حد!) مجلس گرمي می کرد!

 به این ترتیب پنج شنبه و جمعه شب هفته ي پيش شاهد يك تجمع بي مجوز با بهانه ي جشن تولد امام زمان بوديم ، يك نوع رقص و پايكوبي مختلط به صورت ميداني! يعني جمعيت بدون رعايت طرحهاي تفكيك جنسيتي ميدان بزرگي درست كرده بودند و با لذت خاص و باور نكردني به عمليات "دانسينگ" كمربسته بودند! و تا پاسي از شب مشغول بودند، تو گويي سالهاست :"رقصي چنين ميانه ي ميدانم آرزوست"!!!

صبح امروز مثل هر روز از خانه بيرون زدم تا به محل كارم بروم . كوچه تمام شد و به خيابان رسيدم، مرد ميانسالي لبه ي جدول پياده رو به حالت چرت يا نيمه چرت نشسته بود و سرش افتاده بود روی ساك بزرگ نيمه مندرس همراهش، كه اگر نبود لابد سرش لق لق زنان به زمين مي ساييد! درست همانجا كه هفته ي پيش در دو شب متوالي بساط رقص وبزن و بكوب تا نيمه شب برپا بود، آن هم بدون دخالت هيچ نيروي نظامي و انتظامي ، لباس شخصي و بسيجي و بدون نظارت هيچكس و هيچ ارگاني ، به همراهي آهنگ بندري و دست و پا و كمر مردم!

اين حكومت بالاخره از يك طرف بام مي افتد و دوام نمي آورد...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 19:11 توسط ليلا مهرگان |

ابر خشكيده است. باران مرده است. زمين خشكيده است. خاك خفته است.  درخت خشكيده است. جوانه مرده است . برگ خشكيده است . تازگي مرده است .  قلم خشكيده است. كلمه مرده است.

 زبان خشكيده است. حرف مرده است.نوشته خشكيده است. كتاب مرده است. خون خشكيده است . انسان مرده است . انسانيت خشكيده است. بشر مرده است . حقوق بشر زوال يافته است...

با اين همه مرده گي ، شايد به نظر نرسد اما در واقع زندگي، زنده است: كه سبز زنده است و سرخ مرده است !

 زيرا كه؛ اينبار ما همه بيداريم .

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 15:25 توسط ليلا مهرگان |

تابستان  تاقت فرسا، گرما و خاك و خُلش را هر روز محكم تر از ديروز تو چشممون مي زنه!

تابستون امسال بدجوري داغ شديم،بدتر از پارسال و هر سال...

اگر جاي آنها بوديم ما هم همين طور اعتراف ميكرديم؟ يا بدتر يا محافظه كارانه تر يا اصلا‌ً مي مرديم و دم نمي زديم حتي اگر خانواده و فك و فاميلمان را تهديد مي كردند؟

نميدونم. تا تو شرايط مشابه كه اصلا نميدونم چه شرايطيه قرار نگيري، هيچي نميشه گفت.

آينده ي ابطحي ، عطريانفر، تاج زاده ،زيد آبادي، رمضان زاده و... را ميبينم كه به حالِ گنجي و باطبي و ... شباهت دارد!

اين رژيم، انگار دستور العمل اخراج تدريجي اپوزيسيون داخلي را فعلا در دستور كارقرار داده است! تا تنها با يك نيروي نا كارآمد اپوزيسيون خارجي طرف باشد! در حاليكه تعامل گروههاي مختلف اپوزيسيون خارجي هم ، طبق تجربه، مخدوش به نظر ميرسد.

با اين همه امكان اخراج چند نفر ممكن است؟ چه مي دانم شايد هم روزي برسد كه جمعيت ايران تنها شامل نيروهاي مخلص بسيج باشد! باز هم بگوييم براي كاهش جمعيت چه اقداماتي انجام شده؟!

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 15:6 توسط ليلا مهرگان |