پيگيري روزشمار وقايع تلخ اخير، در صدا وسيماي جمهوري اسلامي ايران ، خنده دار يا بهتر بگويم گريه دار بود! تراژيك بود، تراژدي بود.
پس از شنبه ۲۳/ ۳/۸۸ ؛
۱. سياست سكوت در قبال زد و خوردهاي تهران در پيش گرفته شد.
۲. سر و صداي برخورد نظاميان با مردم بلندتر از آن بود كه سكوت ادامه پيدا كند، پس پاي اغتشاشگران وسط كشيده شد!
۳. طبق معمول جستجوي رد پاي دشمن آغاز شد و باز هم همه چيز زير سر بريتانيا (استعمار پير)بود! حداد عادل در مصاحبه با سيما، شبكه ي BBC را رسماً به بهاييان نسبت داد.
۴. در برابر نظريه ي كودتاي مخملي در كشور، مسئولان نظام حركات اعتراض آميز مردم را نوعي انقلاب مخملينِِ ناكام، تلقي كردند!
۵. براي رسيدن بينندگان سيما به سطح مطلوبي از باورپذيري،شاهد از غيب رسيد و سه تا جوان به ظاهر لاابالي جلوي دوربين رسانه ملي(!) از ارتباط با منافقان مستقر در انگليس گفتند!
ظاهراً ضبط قسمتهاي خاصي از صداي زهره (رابط آنان) براي چنين روزي لازم مي نمود!!! مهم نيست كه اين جوانهاي معتاد اغتشاشگر، شكنجه شده بودند يا پول گرفته بودند، باور من و شماي بيننده كافي بود و لازم!
۶. سخنان رهبر در نمازجمعه ي 30 خرداد به عنوان "فصل الخطاب" بازتاب پيدا كرد.
هر چند خيلي از ما متوجه شديم كه بر خلاف نگاه خوشبينانه مان ، رفتارهاي هميشگي رهبر، نه از سر سادگي و بي كفايتي و كم اطلاعي، بلكه سياست او نيز در انحصار داشتن قدرت بوده و ديگر هيچ...
۷. پس از يك هفته از كشته شدن خانم ندا آقاسلطان و سكوت صدا وسيما، تلويزيون براي اولين بار در يكي از بخش هاي خبري ، از مرگ مشكوك او ،اصابت گلوله از پشت و مربوط نبودن نوع گلوله با سلاحهاي نيروي انتظامي ايران مي گويد و اضافه مي كند كه وي را از مدتها پيش زير نظر داشته اند! و جاي سوال است كه چطور از جان دادن او فيلم دقيقي گرفته شده است!
ظاهرا يك هفته فرصت فكري لازم بود تا ببيند از اين فاجعه ي يك از هزار كه بد سر و صدا به پاكرده چطور ميشود سوء استفاده كرد!
ازين رو، طبق فرمول نظام، هيچ بعيد نميبينم كه در روزهاي آتي روزشمار به اين ترتيب ادامه پيدا كند؛
۸. نامزد خانم آقا سلطان، پشت دوربين سيما از جزئيات برنامه ي سازمان مربوطش،براي اغفال ندا ميگويد!
۹. فيلمبردار صحنه ي جان دادن ندا، از همكاري با شبكه ي BBC ميگويد!
۱۰. سه نفر ديگر به عنوان رابط منافقين و دست داشتن در طراحي قتل ندا اعتراف ميكنند!
۱۱. عاملين قتل ندا اعتراف ميكنند كه اين سناريو از مدتها پيش طراحي شده بود و ندا به عنوان يكي از اعضاي باند، كاملاً اغفال شده بوده است!و...
با اين اوصاف به خودم حق ميدهم كه وقتي جواني از طرف راديو جوان در خيابان به من، به عنوان يك جوان، پيشنهاد مصاحبه ميدهد ،برآشوبم و به تندي از لازمه ي تحريم رسانه ي ملي بگويم!
جمعه 22 خرداد ماه 1388 روز بدي بود ! آخرين روزي كه دولت، ما را "مردم شريف ايران" خطاب كرد!
از آن پس همه ي ما منافقيم، آشوبگريم ، ارذل و اوباشيم ، خس و خاشاكيم از چراغ قرمز ،رد شده ايم و ياغي شده ايم!
اكنون ريختن خونمان حلال تر از شير مادر است.
چه زن باشيم، چه مرد ،چه كهن سال و چه خردسال... اين چماق عدالت است و امتيازات تصادفي را در نظر نمي گيرد!
جمعه ۳۰خرداد ۱۳۸۸ روز بدتري بود! از آن روز رسماً اعلام شد كه ؛
به پشتيباني اين دولت در دهان ملت خواهند زد! "ملت" كه نه ، ملت پيش از اين، منافقق پس از آن !
۳۰ سال زمان لازم بود كه شعار روح ا...خميني وارونه شود: از انقلاب شكوهمند بهمن57 ، تا كودتاي حماقت بار و خونين خرداد۸۸!
انَا لله و انا اليه راجعون...
شايد براي جمعه ي ديگر صفت تفضيلي مناسبي پيدا نكنم! و نميخواهم كه پيدا كنم.
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود.
"هنر هميشه برحق بودن " * كتاب كوچكي ست كه شوپنهاور در آن به 38 راه براي پيروزي در بحث ها اشاره ميكند. در واقع به او در اين نوشتار با تكيه بر اين كه اراده از عقل و هوش مؤثرتر است ،به توضيح راهاي سفسطه و مغالطه و در نهايت پيروزي در بحث و جدل ميپردازد. دراين ميان اينكه در بحث حق با ما باشد يا نباشد اهميتي ندارد زيرا:
"اين ناشي از دنائت فطري طبيعت بشر است..... اگر طبيعت بشري پست نبود بلكه كاملاً شريف بود، ميبايست در هر مباحثه اي فقط در پي كشف حقيقت مي بوديم... بنا براين به خاطر همين نخوت، آنچه درست است بايد نادرست و آنچه نادرست است بايد درست به نظر برسد."
از نظر او جدل چندان ربطي به حقيقت ندارد و مانند منازعهاي ست كه به دوئل ميانجامد.
با پايان بردن اين كتاب به مصاديق بسياري در ميان روشنفكران ، دانشجوها يا جوانهاي مدعي فلسفه ي ايران خودمان برخورد كردم، هنوز متوجه نشده ام كه اين روش قابليت ارزش گذاري دارد يا خير. آنچه پر واضح است اين كه، روش مذكور،مباحثه يا مناظره را به مجادله و مغالطه تقليل مي دهد ،بويي از حقيقت نبرده است،حقيقت را پوك ميكند،عقل را در راستاي منطق راكد و در به كار گيري زبان ميپرورد و زبان را البته قوت مي بخشد! در نهايت به كارگيري و آگاهي روش مغالطه سواي بي ارزشي يا ارزشمند بودن ، حداقل در مواردي كه انسان با افراد مغالطه كار روبرو مي شود مفيد خواهد افتاد و دست كم پي ميبريم، مجاب كردن حريف مغالطه كارمان كار عبثي است، مگر آنكه با زبان خودش با او وارد بحث شويم!
در زير تعدادي از اين روش ها را مي آورم:
. گستره ي مصداق را بسط بده؛ ... زيرا هرچه گزاره اي عام تر باشد باشد، ايرادات بيشتري ميتوان به آن وارد كرد.
.از مشتركات لفظي استفاده كن.
.خودت نتيجه گيري كن؛ وقتي همه ي مقدمات خود را استخراج كردي، و خصمت آن ها را پذيرفته،نبايد نتيجه را ازو سؤال كني، بلكه بايد بي درنگ خودت نتيجهگيري كني.در واقع حتي اگر يكي دو مقدمه هم كم داشته باشي،ميتوتني طوري وانمود كني كه انگار خصمت آنها را هم قبول كرده ، و نتيجه گيري كني.
.موضوع را تعميم بده ،سپس عليه آن سخن بگو.
.خصمت را عصباني كن؛عصبانيت نشانه ي ضعف است؛بايد با شور و حرارت هرچه بيشتري بر آن استدلال كه اورا عصباني كرده است پافشاري كني به اين دليل كه ميتوان حدس زد كه روي ضعفش دست گذاشته اي و حالا بيش از هر زمان ديگري در برابر حمله اسيب پذير است.
. حرفش راقطع كن ،توي حرفش بدو،بحث را منحرف كن.
. به رغم شكست مدعي پيروزي شو.
. سؤالهاي انحرافي مطرح كن.
.با سؤال پيچ كردن اقرار بگير.
.حضار را متقاعد كن،نه خصم را؛ اگر هيچ دليل ردي نداري ميتواني دليل ردي سر هم كني كه خطاب به حضار باشد... بنابر اين ،به نظر آنها،خصمت مغلوب شده است، به خصوص اگر مخالفت تو او را در وضعيت مضحكي قرار دهد.
*:هنر هميشه بر حق بودن،آرتور شوپنهاور،انتشارات ققنوس كه البته ترجمه ي چندان جالب نداشت.
در اين نوشتار نتيجه گرفته مي شود كه شما با عمل عاشقانه هرگز خوشبخت نخواهيد شد و در نهايت محكوم به زواليد. در عوض با عمل عاقلانه به بهشت مي رويد و دنيا و آخرتتان( اگر معتقدید آخرتي وجود دارد) به خير مي شود.
حال اگر حال و حوصله ي خواندن نداريد ادامه ندهيد!