تبليغاتX
بدون شرح
 

روزگار سپري مي شود تا سالخوردگي مان را رقم بزند.


تل حاجی.فیروزآباد فارس.بهمن86

به درختان پير وپژمرده ی باغ بنگر. باغ بی برگ خانه‌ی ما ديريست در حسرت روی بهار، وا مانده! باغ خاموشی و فراموشيست پنداری، باغ مرده...
صدای پليد پرنده های پلشت را بشنو. پای مفشار بر رسيدن بهاری ديگر در سرمای سوزناك زمستانی ديرين! پاييز را به تماشا بنشين، پای مفشار،، پرنده هاي پلشت  بد صدا، را بشمار!
 هنوز "مانده تا  برف زمين آب شود..." مانده تا خور بتابد ، مانده تا صبح شود...
 چه بسيارند كلاغ هاي سياه بد صدای باغ خلوت ما! اگر می توانی بشمارشان!

با این حال؛ " دستانم را در باغچه می کارم

                 سبز خواهد شد می دانم"!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 13:13 توسط ليلا مهرگان |

 

همچنان كه اشاراتي به برده داري و احكامي در خصوص زنان در قرآن ، از ديدگاه حقوق بشر، نوعي نگاه  تبعيض آميز، تلقي مي‌شود، كه تبعيض نژادي، تبعيض طبقاتي و تبعيض جنسيتي را در پي دارد، احكام ارتداد و كشتن كافران نيز بسيار بحث برانگيزند.

در مورد بودائيسم و هندوئيسم و ديگر آيين‌هاي اين‌چنيني، ريشه و مبدأشان اطلاعات چنداني ندارم ، اما اديان ابراهيمي  به‌طور واضحي در زمان خودشان به نوعي انقلاب و يا اصلاح مانند بوده‌اند. پديده ها‌يي كه در نظم اجتماعي حاكم ( ويا بي نظمي حاكم) بنيان‌كن بوده و از همين رو مخالفان و سركوبگران پر قدرتي داشته اند. از آنجا كه  ظهور اين اديان بيشتر جنبه ي اصلاح اخلاقيات انحرافي  كه در نهايت  منجر به  بر پايي فتنه هايي از قبيل انواع تبعيض اجتماعي، قتل و جنايات ديگر مي شده است، نمي توان نفس اين اديان را زورگو يا تبعيض طلب دانست.

وجود مخالفان قدرتمند و ثروتمند در برابر اين اديان بسيار طبيعي بوده است. اما راه تعامل با اين گروه ها كه موجبات آزار و اذيت مؤمنان را فراهم مي آورده‌اند هم نشان داده شده است.

آيات 190 تا 193 سوره ي بقره در قرآن از شمار اين احكامند. كه از كل اين آيات جمله‌ي " آنها را هر كجا يافتيد به قتل برسانيد" معمولاً سوا شده و نقد وبحث‌هاي داغ و دامنه داري برپا مي شود، در حالي‌كه در همين آيات قبل و بعد از جمله ي مذكور تأكيد شده است : با كساني كه با شما نبرد مي‌كنند بجنگيد و از حد تجاوز نكنيد كه خدا تعدي كنندگان را دوست نمي‌دارد . و از آنجا كه بيرونتان كردند ، آنها را بيرون كنيد! و فتنه از كشتار هم بدتر است . با آنها در نزد مسجدالحرام جنگ نكنيد مگر آنكه در آنجا با شما بجنگند. پس اگر با شما پيكار كردند با آنها پيكار كنيد. با آنها پيكار كنيد تا فتنه باقي نماند و..... پس اگر از روش نا‌درست خود دست برداشتند، مزاحم آنها نشويد، چون تعدي جز بر ستمكاران  روا نيست!

 ازين جملات  مي توان به اين استنباط رسيد كه  ؛ معني واژه‌ي "اقتلوا" صرفا نمي تواند "امر به كشتن" باشد، بلكه به نظر مي‌رسد ، در اينجا بيشتر قصد تشويق به نبرد  با دشمن  متجاوز و ميدان خالي نكردن  بوده‌است. اسلام مانند مسيحيت نمي گويد؛ وقتي به سمت راست صورتت سيلي زدند* سمت چپ را به سيلي زننده نشان بده !  تا آنجا كه من فهميده‌ام اسلام تساهل و تسامحي كه موجب لگد مال شدن حقوق افراد و خدشه بر كرامت انساني باشد، نمي پسندد. علاوه بر آن حتي اگر " اقتلوا" امر به كشتار باشد شأن نزول آيه  و آداب و رسوم جامعه‌اي  كه قرآن در آن نازل شده بايد به دقت ديده شود.

در ميان اديان ابراهيمي، مسيحيت و يهوديت بيشتر گرفتار تحريف و اسلام به سوء تعبير دچار است!

 


پ ن :  خودم در اين مورد تحقيق نكرده  و مطمئن نيستم كه جريان اين سيلي خوردن ِ معروف صحت داشته باشد!

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 21:30 توسط ليلا مهرگان |

"...ايجاز وابهام همزادند .كار رساله اي خوب به كار رندانه ي  هاتف پرستشگاهي كه هراكليتوس از آن ياد كرده همانند است: نه مي گويد و نه پنهان مي‌كند، بل اشاره مي‌كند. آرمان هر رساله، قطعه نويسي است و گزين گويي. در واقع، نگفتن است.....

در ادبيات پس از مشروطه،مقاله را"گفتار" نام نهادند و امروز آن  را "جستار" مي خوانند. در هر دو عنوان، همچنان فعل حاكم است. اما در لفظ "جستار" منش جستجوگري و چند معنايي متن است كه برجسته مي شود. چيزي را مي جويم و ادعايي بيش ندارم. يافتن بماند به عهده ي خواننده، و وابسته به افق هاي معنايي ديگر."۱

گاهی لایه لایه می‌شویم،پوسته پوسته ، شاید شبیه پیاز، یک پیازِ برعکس! ؛پوسته‌ی خشک و پژمرده در درون و لایه های جوان شاداب در انظار عموم! یا مثل یک کاهوی برعکس، که همه‌گان لایه های درونی و برگ‌های شیرینش را بیشتر می‌پسندند و یا خیلی چیز های به جا، یا برعکس دیگر!

گاهی پوسته پوسته می شویم. خشک و خشن وخموش و خمود،دستانمان می لرزند ،دست بردار ازین داستان... 

َهزار دستان، سرود مستان، باید که بخواند!  

گاهی لازم است ، چک کنیم که چقدر از سهمیه ی بودنمان باقیست؟!

دیشب یک کارتون۲ خنده دار تماشا می کردیم! چقدر خندیدم با صدای بلند، از ته دل و بی پروا ! چقدر این خندیدن ها برای زندگی مهم اند. حداقل لازم است که هفته ای یک بار در هفته اینطور بخندیم(حتی اگر شده با هم به هم بخندیم!)همان طور که لازم است، دست کم هر دو هفته‌ای یک‌بار، هاي، های، و از ته دل بگرییم! اگر این‌طور پیش برویم دیگر عمراْ که بترکیم نه از خنده، نه از غصه و نه از اندیشه!


 پ ن ۱: بخشي از مقدمه‌ي بابك احمدي  بر "دفترچه ي خاطرات و فراموشي" از محمد قائد

پ ن ۲: كارتون  سينمايي "كونگ فو پاندا" كه بعد از "خانواده ي سيمپسون"  و "راتاتويي" بهترين كارتوني بود كه در يك سال گذشته ديدم!

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 22:1 توسط ليلا مهرگان |