تبليغاتX
بدون شرح

همه اش در 10 دقيقه اتفاق مي افتد از زماني كه همه‌گی‌ پای سفره‌ي ايراني چهار زانو مي‌نشينند با شكم‌هاي خالي و مبتلا به دل‌ضعفه، كف‌گير، كفگير ،پلو در بشقاب ها مي‌كشند، ابزار الات خوراك خوري به دست مي‌گيرند و مي‌لمبانند، آن قدر كه شكم‌ها سير و پر شود، آن قدر كه  ديگر در هيچ گوشه‌اي از معده جايي براي  چپاندن نداشته با‌شند. اين همه فقط در 10 دقيقه !

بعد همگي با معده‌هايي متورّم وتن‌هايي سنگين، كنار مي‌كشند. هر كس در گوشه‌اي وِلو مي شود ، يا اگر نشود ،سر خويش بگرفته پي كار خويش مي‌رود!

زن مي‌ماند و سفره اي كه انگار به تاراجِ قوم چنگيز خان مغول رفته است ،فقط در كمتر از 10 دقيقه !

در سحر گاه زن ايراني با دغدغه‌ي "پختن" در كنار دغدغه‌هاي ديگر از خواب برخاسته است. و در تدارك غذايي ايراني با كليه ي مخلفات، بوده تا سفره اي ايراني بيآرايد ، تا مرد شكم‌پرست ايراني در چند دقيقه به تاراجش برد و  باز، زن ايراني بماند و سفره‌ي ايراني كه ديگر نيست و تار و مار شده است .

همه اش در 10 دقيقه!!!

" به بهشت نمي روم، اگر مادرم آنجا نباشد"*....


* : زنده ياد حسين پناهي

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 15:30 توسط ليلا مهرگان |

 

اتّحاد و همبستگي يك ملّت در زماني‌كه، مورد هجوم دولت‌هاي متجاوز قرار گرفته، يا در موارد بحرانيِ رخدادهاي طبيعي مانند سيل و زلزله، و يا بحران‌هاي اقتصادي و سياسي كه ماهيّت وجودي كشور را به خطر مي‌اندازند، بسيار نيكو و ضروريست. اگر اينگونه يكپارچگي‌ها در جهت بالندگي و شرافتمندي و سَري ميانِ سَرها در آوردن شود، بهترين وحدت ممكن است. از طرفي تكثّر، تحزّب و چندصدايي در جامعه‌ي سياسي-اقتصادي و فرهنگيِ يك كشور، منجر به نوع ديگري از پويايي مي شود.

در مورد تحزّب نمونه‌ي عيني ايالات متّحده‌ي آمريكا را در پيش رو داريم، كه شايد اختلافات بسياري ميان عقايدِ احزاب دموكرات و جمهوري‌خواه وجود داشته باشد، اما پر واضح است مشيِ كلّي دولت‌هاي جمهوري‌خواه و دموكرات در آمريكا، راستايي با جهت مشخص را دنبال مي كنند، كه البتّه نوك اين پيكان منافعِ ايالات متّحده را نشانه رفته است.

امّا در ايران، چندي پيش "طرح وحدت ملي" از سوي ناطق نوري (شيخ اصول‌گرايان) به گروه‌هاي سياسي پيشنهاد شد، گرچه به نظر مي‌رسيد كه چنين پيشنهادي بيشتر از روي دلسوزي براي ايرانِ هرج و مرج زده‌ي كنوني بوده است، اما با برداشت‌ها و واكنش‌هاي مختلف هر يك از سرشناسان و سخن‌گويان معلوم شد كه هيچكدام از گروه‌ها (نه احزاب) با چنين طرحي نمي‌توانند كنار بيايند.

زمانيكه بين نيروهاي راست‌گرا، شكافِ حاميان دولت و مخالفان آن وجود دارد، و ميان چپ‌گراها يكي مثل كروبي (شيخ وارانه) و كساني مثل عبدي (راديكال مأب) هستند، سخت بتوان چسبِ دوقلوي مناسبي براي پيوستِ اين شكافها پيدا كرد. در بهترين حالت اجماعي به وجود مي‌آمد ميان مخالفان احمدي نژاد، ميانه‌روهايي مثل خاتمي و تكنوكرات‌هاي آرامي مثل تعدادی از كارگزاران.

اما بر فرض محال كه چنين اجماعي هم صورت مي‌گرفت، دولتِ حاصل مثل پازلي مي‌شد كه هر قطعه‌اش سهم و نقش پر‌رنگ‌تري براي خود مي طلبيد، و دستگاهي كه آهنگ گوش‌خراشِ ديگري مي‌نواخت! چه در ميان جناح هاي حاضر كم نيستند كساني كه بيشتر به فكر گرفتن ماهي‌هاي درشت از گل آلوده‌ترين حالت آبند! شايد طرّاح اين پيشنهاد، لحظه اي به رؤياي مدينه‌ي فاضله انديشيده، و اينكه توافق اكثرِ گروه‌ها بر نبودِ احمدي نژاد، همان چسب دوقلوي مذكور است، غافل از آن كه انگيزه‌ي "هر كسي به جز احمدي‌نژاد" چه بسا نتيجه‌اي چون انتخابات قبل داشته باشد كه عدّه‌اي با انگيزه‌ي هر كسي به جز هاشمي پاي صندوق‌هاي رأي رفتند!

عنوانِ طرح وحدت ملّي، در بادي امر عنوان زيبا و كار آمدي به نظر مي‌رسد، ولي تنها زماني مفيد خواهد بود كه مانند شعارهاي احمدي‌نژاد نباشد كه خود را سردمدار دولتِ عدالت‌محور و مهر‌ورز مي‌داند! و مردم ايران را اينگونه از سرماي سخت زمستان نجات مي دهد: "مردم ايران زمستاني گرم را پشت سر خواهند گذاشت، چون با مهرورزي در كنار هم خواهند بود! "*

به حاميانِ طرح وحدت ملي نمي‌توان دل خوش كرد، چرا كه ظاهراً اينان بيشتر به ماهيانِ درشت دل‌بسته اند، تا عزّت و شرف ملّت ايران. راديكال‌هاي راست، طرح را به اصلاح طلباني نسبت داده‌اند كه در تلاش‌اند از انزواي سياسي خلاص شوند، و يا اگر آن‌را پيشنهاد راست دانسته اند، آن‌را لطفي به اصلاح طلبان وامانده از قطار سياست تلقي كرده اند!

دو سه روز پيش، مرعشي در روزنامه كارگزاران موضع‌گيري محكمي داشت و روزِ بعد واكنش باهنر و عسگراولادي و ديگران به اظهارات او ديدني بود! و اين حكايت كه همان ابتدا از سوي ناطق منتفي و به بن بست رسيده تلقي شده بود، امروز دوباره به روي آمده تا بيشتر به بن‌بست برسد!

 

 نامجو مي گويد:

" ...دولت شرمنده از آن ما

كُلُفتي پرونده از آن ما

ملّي پوش بازنده از آن ما

 دولت شرمنده از آن ما

انتخاب سازنده از آن ما

شااااااااايد كه آينده از آن ما....! "


پ.ن: زيرنويس برنامه‌هاي تلويزيوني در چند روز اخير!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 9:51 توسط ليلا مهرگان |

 

وقتي به فلاكت رمان خواني بيفتي و در طي دو هفته تنها هنرت خواندن داستانهايي چون شاه كليد، ماه در حلقه انگشتر و بادبادك باز بوده باشد، يك دريچه به روي ذهنت بسته مي شود و دريچه ي ديگري باز مي‌شود. آن وقت اگر ازين دريچه به دنبال ديدني هاي آن سوي دريچه ي ديگر باشي به سردرگمي‌اي دردناك دچار مي شوي  و از مناظر زيباي هيچ كدام چيزي نصيبت نمي شود !

مطالب را با هم قاطي مي كني ! "شاه كليد" جنايات سياسي-مذهبي، چون اعدام هاي سال هاي ۶۰ و ۶۷ و قتل هاي زنجيره اي را برايت تداعي ميكند. داستانيست كما بيش مانند" پاگرد" كه خيلي جالب به وقايع  ۱۸ تير ۷۸ پرداخته بود! "ماه در حلقه ي انگشتر" مي گويد كه :" پشت هر اثر هنري جنايتي نهفته است" و در عين حال مي خواهد به موضوعاتي حواشي مهاجرت، وجود انسان و پيدا كردن ريشه ها بپردازد،اما خوب نپرداخته است با وجود آنكه ارزش ادبي بسياري دارد.

 و "بادبادك باز" تا همین ۳۰صفحه ي اول به انواع جنايات در حق بشر پرداخته است و بهتريت قسمتش جايي بوده كه پدرِ امير، گناه را برايش تعريف مي كند: "... فقط يك گناه وجود دارد، فقط يكي. آن هم دزدي است. هرگناه ديگري، صورت ديگر دزدي است. ...  وقتي مردي را بكشي،زندگي را از او دزديده اي. حق زنش را براي داشتن شوهر دزديده اي، حق بچه هايش را به داشتن پدر. وقتي دروغ بگويي، حق طرف را براي دانستن راست دزديده اي.  وقتي كسي را فريب بدهي، حق انصاف و عدالت را دزديده‌اي. مي فهمي؟"

 و اين همه براي آنكه كه به پسر بفهماند شراب خوردن گناه نيست يا اگر باشد اين همه اهميت ندارد كه گناهان ديگر!

پدر امير راست گفته ، اما اگر امير كسي را ببيند كه از بد مستي شيشه ي مغازه مي شكند، كسي را مورد ضرب و شتم قرار ميدهد والفاظ ركيك به زبان مي آورد . متوجه مي شود كه آن هم ميتواند گناه شود، چون ضرب و شتم يعني دزديدن سلامتي و ناسزا گويي يعني دزديدن عزت وشرف و...

 يقين دارم كه در پشت هر اثر هنري جنايتي نهفته است ...

اما اي كاش اين اعتياد لعنتي رمان خواني زود تر درمان شود تا از خواندن روزنامه فرا تر روم! تا ازين سردرگمي رقت انگيز كه پس از خواندن هر رمان اشباعم مي كند رها شوم و ديگر وقت  و بي وقت از قول شخصيت داستان هاي مختلف با خودم صحبت نكنم!


پا ورقي:

ماه در حلقه ي انگشتر" از مسعود كريم خاني

"شاه كليد " از جعفر مدرس صادقي

"پاگرد" از محمد حسن شهسواري

"بادبادك باز " از خالد حسيني . ترجمه مهدي غبرائي

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 15:57 توسط ليلا مهرگان |

سرودهاي ملّي با وزن و آهنگ و محتواي معني خاص‌شان، خواص ويژه‌اي دارند كه مهمترين‌شان، به جوش آوردن غرور ملي به نظر مي‌رسد.
بدون در نظر گرفتن علايق ناسيونال عده‌اي، كمتر كسي را ديده‌ام كه با شنيدن سرود ملي كشورش، به وجد نيامده باشد. حسي مانند درخشيدنِ هموطنان‌مان در ورزش و علم و هنر جهاني كه غرور ملي‌مان را بيدار مي‌كند.
با اين همه سرودِ ملّي ايران كه در اواخر دهه شصت توسط صدا و سيماي هاشمي توليد شد، هنوز كه هنوز است چندان چنگي به دل نمي زند! و با آنكه خيلي كوچك بودم هنوز شوري را كه سرود "شد جمهوري اسلامي به پا" با آهنگ زيبايش بر‌مي‌انگيخت به ياد دارم!
هنوز فكر مي‌كنم از همان اول اگر سرود "اي ايران" را انتخاب كرده بودند بسيار مناسب‌تر بود، و البته مي‌دانم انتخاب نشدن آن تنها به يك دليل بسيار مهم بوده است!
نيز در بعضي از خوانش‌هاي اخير اين سرود توسط صدا و سيما، تحريفات فاحش* و البته بي‌معنايي به گوش مي‌خورد كه جاي بسي تأمل و تأسف دارد!
يكي از فعّاليت هاي مهم و اخير صدا و سيما نيز همين بوده است؛ تغيير محتواي شعرها و سرودهايي از اين دست، مانند اي ايران و يار دبستاني كه با تصاويري بي‌ربط به نمآهنگي بدآهنگ بدل شده، آن‌چنان كه آه از نهاد آن‌هايي كه با اين سرود خاطره دارند، بر‌مي‌آورد.

اين روزها از شبكه‌هاي مختلف سيما نمآهنگي شامل ميكس ترانه ي "ما براي آنكه ايران..." با صداي محمد نوري و تصاويري از سفرهاي استاني احمدي نژاد و ديگر رنج‌هايي كه دولت فخيم او برده است، پخش مي‌شود. وقتي خواننده به جمله‌ي "چه سفرها كرديم" مي‌رسد، احمدي‌نژاد و وزرا در سفرهاشان نشان داده مي شوند!
نمي‌دانم محمد نوري اين ترانه را به سفارشِ صدا و سيما و براي تبليغ احمدي‌نژاد خوانده است يا نه، اما واقعاً جا دارد از دست‌اندركاران كوشاي صدا و سيما كه تبحّر خاصي در امور مذكور پپيدا كرده‌اند، از طرف دولتي كه صابونِ ماندنِ يك دوره‌ي ديگر در اين دم و دستگاه را با اين كارها به شكم ماليده است، تشكر كرده و خسته نباشيد بگويم.
مي‌ترسم از آن‌كه سرود بعدي كه مورد تهاجم فرهنگي قرار مي گيرد سرودِ ملّيِ تازه مكشوفِ ايران در زمان مظفرالدّين شاه باشد، كه توسط اركستر سمفونيك ايران و با صداي سالار عقيلي، بسيار زيبا و دلنشين اجرا شده است و به راستي جاي تمجيد دارد.

پ. ن: مهر تو چون شد پيشه‌ام - دور از تو نيست انديشه‌ام

         كه مصرع دوم آن تبديل شده به: ايمان و دين انديشه‌ام!

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 21:54 توسط ليلا مهرگان |

 

در چارچوب  قاب  عكس ، جواني پيداست.

روی صندلی راحتی لم داده و با حركت صندلی آرام آرام ، عقب-جلو  می شود.

در دستانش كتابي در قطع جيبي به چشم مي خورد كه معلوم نيست چه عنواني دارد و مهم هم نيست كه چه كتابيست !

فيگور انسانهای بی دغدغه و آسوده را به خود گرفته، اما در نگاه و چهره اش موج پريشاني فرياد مي زند!

جوان با حركتي تند و عصبي جعبه ي سيگار را از جيب كتش بيرون مي كشد، سيگار را بين انگشتانش مي گيرد و مي گيراند و هنوز پك عميق اول را بيرون نداده،چشمم و چشمش به پشت دستش مي افتد!

در پشت دست چپ او جاي يك سوختگي عميق به پهنايِ يك ، دو ريالي به چشم مي خورد.

 سرش را مي خاراند، قدري فكر مي كند. باز هم، و باز هم بيشتر!

اما هر چه بيشتر مي انديشد، كمتر به خاطر مي آورد!

تنها جمله اي كه در ذهنش پياده روی می كند ؛

"قرار بود چه كاري را ديگر انجام ندهم؟"

فراموشی...

+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 10:58 توسط ليلا مهرگان |


وقتي از رفتار تجاوز‌كارانه‌ي فرد يا گروهي به خشم مي آييم، بعيد نيست كه لب به بد و بيراه‌گويي بگشاييم. كلماتي از قبيل جانور، حيوان، درنده‌خو و امثال آنها كلمات معمولاً مناسبي به نظر مي‌رسند.

سرشت انسان چه جور ماهيتي دارد؟ آيا پاكي سرشت انسان، فلسفه ي "لوح پاك" و اينكه انسان ذاتاً به گونه‌اي خلق شده كه عمل غير اخلاقي و تجاوزكارانه انجام نمي‌دهد، گزاره‌هاي درستي هستند؟

در قديمي‌ترين داستان جهان، قديمي‌ترين انسان‌ها (آدم و حوا) مرتكب خطايي مي‌شوند كه به اخراج آنها از مكان زندگي مرفهّانه و هبوط به صحرايي پست مي انجامد! درمرحله ي دوم داستان ديگري داريم كه در آن قابيل و هابيل اولين برادران زمين با هم در گير مي‌شوند، قابيل كه تاكنون صحنه‌ي قتل در ميان انسان‌هاي موجود نديده است اولين صحنه‌ي قتل را مي آفريند...

ازكلمات" انسان"، "انساني" و"انسانيت" به عنوان صفت، در برابر "حيوان"، "حيواني" يا توحش و درنده‌خوييِ حيوانيت، با ارزشِ اخلاقي بسيار بالايي بسيار استفاده مي‌كنيم.

سعدي مي گويد: "تن آدمي شريف است به جان آدميت ....."

اين آدميت و آن "جان آدميت" چيست؟ كه آدمي را شريف مي‌كند و براي او شرف به ارمغان مي‌آورد؟ كه آدمي را شيفته‌ي شرافت خود مي‌كند؟ تا جايي كه آدم مدعي عنوان "اشرف مخلوقات" باشد!؟

قابيل، هابيل را كشته، از شر او -شايد- راحت شده، كاري ندارم پشيمان است يا نه! اما عملي انجام داده؛ به دور از شأن آدميّت-انسانيت.

و حالا او مانده كه با جسد برادر چه كند؟! در اينجاي داستان است كه سر و كله ي كلاغي در حال كندن گور كلاغي ديگر پيدا مي‌شود و قابيل با الهام از اين عمل بخردانه اولين "گور انساني" را مي‌كند! خاكسپاري مرده گان كار نيكويست و به نظر من جزء اخلاقيات به شمار مي رود!

گذسته از آن، انسان خيلي چيزهاي ديگر را با الگوگيري از همين حيوانات بي‌شعور -و شايد ذي‌شعور!- ساخته است؛ خانه، كشتي، هواپيما، پارو، چرخ و...!

تفاوت بزرگ اشرفِ مخلوقات همين قدرت يادگيري است كه حيوانات آن‌طور كه بايد ندارند؛ قوه‌ي تفكر و تشخيص و اراده. چه مي‌شود كه آدمي گاهي اين قواي اخير را به گوشه‌اي مي‌نهد، دست به امر غير‌طبيعي مي زند و قابيل‌وار مي‌كشد. پس هر قاتلي و جنايتكاري مي تواند شايسته ي صفت حيواني و درنده‌خويي شود و خودش را به پستي جانوران ديگر پايين آورد، فرقي نمي كند عرب بدوي باشد كه دخترش را زنده در گور مي‌اندازد و بر او خاك مي‌ريزد يا مؤمن متعصبي كه در پي كشتن كفار است يا سرباز آمريكايي كه به دختر عراقي تجاوز مي كند، يا سعيدهاي عسگر و امامي يا همسر‌آزاران و كودك‌آزاران يا ديگراني از اين قبيل .

نمي دانم مصداق اي شعر چقدر به حقيقت نزذيك است:

" از همان روزي كه دست حضرت قابيل،

 گشت آلوده به دست حضرت هابيل،

آدمیّت مُرد.

..."

اما حس افسوسگرانه ي عميقي را رسوخ مي دهد.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 11:7 توسط ليلا مهرگان |