راستش دروغ چرا خودم هم حوصله نكردم ادامه ي اين مطلب را بنويسم!
فقط باز هم بر آن نتيجه ي محتوم،مطلق گرايانه اصرار مي ورزم. و البته معتقدم صلاح مملكت خويش خسروان دانند.
عمل عاشقانه در دوستي ها، دشمني ها، بلند پروازي ها،شيطنت كردن ها ، پيوندها و جدايي ها همين نتيجه را مي دهد. هر چند ما باز هم دلمان نمي آيد از آن بگذريم و تن به رأي عقل دهيم. همواره دوست داريم خودمان سرمان به سنگ بخورد و گوش ندهيم به حرف عقل كه :
"هي فلاني انتهاي اين ره به تركستان است ؛ نرو! " هر چند كه بعدا در تركستان سردرگم بمانيم!